محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

945

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

كفته كه شوصه ورم حجاب اضلاعست يعنى حجابى كه مستبطن اضلاعست و صاحب قاموس كفته كه شوصه وجع بطن است يا ريحيست در باطن اضلاع يا ورمى است در حجاب داخل اضلاع و اختلاج عروق و نيز نقل كرده از طبّ الائمه كه روايت كرده احمد بن مستنير و در نسخهء ديكر احمد بن مستعين از صالح بن عبد الرحمن كه كفت شكوه نمودم به حضرت امام رضا ( ع ) از بيمارى اهل خود را كه آن را فالج و لقوه است پس آن حضرت فرمود كه چرا استعمال نميكنى از دواى پدر من كفتم آن كدام است فرمود كه آن دواى جامعست بكير از آن مقدار يك حبّه و حلّ ساز در آب مرزنجوش و بده به او تا سعوط نمايد پس بدرستى كه عافيت مىيابد باذن اللّه تعالى و نيز نقل كرده از طب الائمه كه روايت نموده محمد بن على بن رنجويه مطيب از عبد اللّه بن عثمن كه شكوه نمودم به حضرت ابى جعفر محمد بن على بن موسى ( ع ) از سردى معده و خفقان در قلب پس آن حضرت فرمود كه چرا فرانمىگيرى از دواى پدر من و آن دواى جامع است كفتم اى فرزند رسول اللّه كدامست آن فرمودند كه معروف است نزد شيعهء ما كفتم اى سيّد من و مولاى من پس بدرستى كه من نيز از ايشانم پس عطا فرما به من صفت آن را تا علاج نمايم بان مرض خود را و عطا نمايم مردم را پس عطا فرمود به من صفت آن را پس فرمود كه بايد آشامانيده شود از آن صاحب خفقان را يك حبّه و از براى معده يك حبه از آن به آبى كه زيره در آن جوشانيده باشند پس بدرستى كه موجب عافيت او ميكردد باذن اللّه تعالى و نيز نقل نموده از كتاب طبّ الائمة كه روايت نموده از عبد الرحمن بن سهيل بن مجلد از پدر خود كه كفت رسيدم به خدمت امام علىّ بن موسى الرضا ( ع ) پس شكوه كردم بانحضرت از وجع طحال خود كه شبها را به بيدارى روز ميكنم و روزها مىباشم در كوشهء خزيده از شدت وجع آن پس كفت كه كجائى تو از دواى جامع يعنى چرا استعمال نميكنى آن را پس فرمود كه فراگير از آن يك حبّه با آب سرد و كفى از سركه پس بجا اوردم آنچه آن حضرت فرمود به من پس ساكن شد وجعى كه بود به حمد الله تعالى و نيز از طب الائمه نقل نموده كه روايت كرد از محمد بن كثير مروزى از محمد بن سليمان كه فراگرفته علم اهل بيت را از حضرت امام رضا ( ع ) كه كفت شكوه كردم به حضرت على بن موسى الرضا ( ع ) از وجع پهلوى راست و پهلوى چپ پس آن حضرت فرمود كه چرا غافلى از دواى جامع پس بدرستى كه آن مشهور است و كفت آن حضرت امّا از براى درد پهلوى چپ پس بكير آن را با آبى كه جوشانيده باشى در آن اصول كرفس را راوى كويد كه پس كفتم بانحضرت كه يا بن رسول الله ( ع ) بكيرم از آن يك مثقال تا دو مثقال پس آن حضرت فرمود بلكه يك حبّه پس بدرستى كه عافيت مىيابى باذن اللّه تعالى و نيز صاحب طب الائمة كفته كه روايت كرده محمد بن عبد اللّه كاتب از احمد بن اسحاق كه او كفت كه بودم من كه بسيار حاضر ميكرديدم در مجلس حضرت امام رضا ( ع ) پس كفتم بانحضرت كه يا ابن رسول اللّه ( ص ) پدر مرا از سه شب اسهال شكم است كه ضبط شكم خود نميتواند كرد پس آن حضرت فرمود كه چرا غافلى از دواى جامع كفتم كه مرا معرفت بان نيست آن حضرت فرمود كه آن نزد احمد بن ابراهيم تمّار موجود است پس بكير از او مقدار يك حبّه و بياشامان پدر خود را با اينكه در آن مورد را جوشانيده باشى پس بدرستى كه در ساعت مرض او زايل ميكردد راوى كويد كه رفتم پيش احمد بن ابراهيم و كرفتم از او مقدارى بسيار و آشامانيدم مقدار يك حبّه از آن به پدر خود پس تسكين يافت مرض او در ساعت و نيز صاحب طبّ الائمه روايت كرده از محمد بن حكام و او از محمد بن نصير مؤدب پسر ابى جعفر محمد بن علىّ بن موسى ( ع ) كه شكوه نمودم به حضرت از آنچه مييافتم از الم بسبب حصاة پس آن حضرت ( ع ) فرمودند كه ويحك چرا غافلى از دواى جامع دواى پدر من ( ع ) پس كفتم اى سيّد و مولاى من عطا كن به من صفت آن را پس آن حضرت فرمود كه اين دوا نزد ما موجود است اى كنيزك بيرون اور سبوچهء سبز را راوى كويد كه بيرون اورد كنيزك سبوچه را و آن حضرت براورد از آن سبوچه مقدار حبهء از دواى جامع را پس فرمود كه بياشام اين را باب سداب يا آب ترب پس بدرستى كه عافيت مىيابى از مرض پس راوى كويد كه آشاميدم آن را با آب سداب پس به خدا قسم تا امروز احساس بوجع حصاة نكردم و نيز ميكويد كه روايت كرده جعفر بن محمّد بن ابراهيم كه كفت ما را احمد بن بشاره كه حجّ كردم و امدم بمدينهء طيّبه پس داخل مسجد رسول اللّه ( ص ) شدم پس ناكاه ابو ابراهيم ( ع ) نشسته بود پهلوى منبر پس نزديك آن حضرت امدم سر و دستهاى آن حضرت را بوسيدم و سلام كردم بر آن حضرت پس جواب سلام مرا داد و فرمود كه چكونه مىباشى تو از مرضى كه ترا است پس كفتم كه مىباشم شاكى و بود مرا سل پس كفت مرا كه بكير اين دوا را حالكونى كه مىباشى بمدينهء طيّبه پيش از آنكه بيرون روى بسوى مكهء معظمه پس بدرستى كه خواهى يافت اين دوا را در مدينه و بتحقيق كه اين دوا موجب عافيت تو است باذن اللّه تعالى پس براورد دوات و كاغذ و نوشت از براى من نسخهء آن را يعنى نسخهء دواى جامع كه پيش از اين وصف آن را نموديم الا آنكه در اين حديث وزن عسل را مقرر فرموده‌اند پس فرمود كه بايد كه بياشامد از اين دوا صاحب سل مثل يك نخود وقت خواب با آب نيم كرم و تو نخواهى آشاميد اين دوا را مكر سه شب كه باذن اللّه تعالى عافيت خواهى يافت از مرض سل پس بجا اوردم آنچه آن حضرت فرموده بود پس دفع شد از من آن مرض و عافيت يافتم باذن اللّه تعالى و نيز روايت كرده از احمد بن صالح كه او كفت كه حديث كرده مرا محمد بن عبد السّلام و كفت كه داخل شدم با جمعى از اهل خراسان به خدمت حضرت على بن موسى الرّضا ع پس كرديم بر آن حضرت سلام و آن حضرت جواب سلام ما را داد و سئوال نمود از آن حضرت هريك از آن جماعت حاجتى را پس قضاى حاجت انها را نمود پس نكاه كرد بجانب من پس كفت مرا كه تو نيز سؤال از حاجت خود كن پس كفتم من يا ابن رسول الله ص شكايت ميكنم به تو از سرفهء شديد پس آن حضرت فرمود كه ايا سرفهء تو تازه است يا سعال عتيق است پس كفتم يا حضرت هر دو مىباشد پس كفت مرا كه بكير اين دوا را و وصف كرد صفت دواى جامع را كه ذكر كرديم ما آن را الا آنكه در آنجا وزن عسل منزوع الرغوه به وزن مجموع ادويه اورده‌اند و فرمود كه فراگير از اين دوا از براى سرفهء كهنه و سرفهء تازه وزن يك حبّه با آب رازيانه وقت خواب و بايد كه بوده باشد آبى كه مىآشامى نيم كرم و سرد نباشد كه قلع مىكند سعال را از بيخ و بنياد صاحب طبّ الائمه روايت كرده از عبد الله و حسين پسران بسطام كه آن هر دو كفتند كه نوشت از براى احمد بن رياح متطبب اين ادويه را و ذكر كرد او كه عرض اين شد ادويه سبوچهء سبز به امام در يك نسخه است كه فرضيها پس يعنى موافق و مرضى آن حضرت ( ع ) آمد انها و در نسخهء ديكر است كه فرفعها يعنى پس رسانيد آن حضرت اين ادويه را به پيغمبران كه بوحى بانها رسيده و اين نسخه اصحّ است [ دواى اوّل دوائيست نافع از براى مرهء صفرا و سودا و بلغم ] دواى اوّل دوائيست نافع از براى مرهء صفرا و سودا و بلغم و از براى وجع معده و قىء و از براى حمى و برسام و شقاق دستها و پاها و از براى اسر يعنى احتباس بول و از براى درد شكم و وجع كبد و از براى حرارت درد سر و سزاوار آنست كه كسى كه اين دوا را بياشامد پرهيز كند از خرما و ماهى و سركه و از بقول يعنى سبزيها و در اكثر نسخها است و ليكن طعام من شير به زيرباجيّه بدهن السّمسم و در بعضى نسخ است و ليكن طعام من يشربه اماجية بدهن السّمسم و بنا بر نسخهء اكثر معنى آنست كه بايد كه بوده باشد غذاى كسى كه مىآشامد اين دوا را زيربا با روغن كنجد و بنا بر بعضى نسخ معنى آنست كه بايد كه بوده باشد غذاى كسى كه مىآشامد اين دوا را اماج يعنى اكر با روغن كنجد آن مرحوم ميفرمايند كه آنچه در اكثر نسخ است اصحّ است و زيربا شوربائيست كه فراگرفته شود از سركه و ميوهاى خشك كه مطيب باشد بزعفران و داخل كرده شود در آن زيرهء طعام يعنى زيرهء كرمانى و اماج يعنى اكر شوربائيست معمول از خمير و بايد كه آشاميده شود اين دوا سه روز هر روز دو مثقال و كفت احمد بن رياح كه بودم كه مىآشاميدم اين دوا را هر روز يك مثقال پس كفت امام ( ع ) دو مثقال و ذكر فرمود آن حضرت كه اين دوا